تبليغاتX
قرمز خونمه/پرسپولیس جونمه





امیر قلعه نوعی

سلام به همه بچه های گل پرسپولیسی خوبید؟

نمیخواستم دیگه آپ کنم ولی مگه این قلعه مرغی میزاره.آخه ما چقدر به این مثلا ژنرال بخندیم.آخه اسگل تو سرباز ۰ زیر دیپلم هم نیستی چه برسه به ژنرال.

این آقا بازی های ملیش ۲۰تا هم نمیشه.درسته هافبک خوبی بوده ولی چون تو زمان ایشون به اخلاق خیلی اهمیت میدادن و ایشون هم که از صحبتهاشون معلومه که چه آدم بی شعوری هستن.به خاطر همین همیشه از اردو تیم ملی خط میخوردن.

میدونید چی شد که امر قلعه مرغی سرمربی استقلال شد؟ با خ ..... مطلب زیر رو بخونید به حرف من میرسید.

هم او كه هیچ وقت رو بازی نكرد!

1- جلسه دو ساعته منصور پورحیدری، جواد زرینچه و امیر قلعه نویی ساعت 7 عصر به پایان رسید. پورحیدری و قلعه نویی راهی منزل شدند و زرینچه به ساختمان صداوسیما در خیابان ولی عصر رفت. لحظاتی تا آغاز برنامه 90 باقی بود. عادل فردوسی پور پرسید؛ «چی شد جواد جان؟»، «تموم شد، فردا تو کنفرانس مطبوعاتی اعلام می شه. من و امیر بازوهای چپ و راست منصورخان می شیم، منصورخان هم سرمربی. امروز تا ساعت 7 جلسه داشتیم و برنامه دوساله دادیم.»

2- کنفرانس مطبوعاتی آغاز شد. پورحیدری، قلعه نویی، زرینچه و نصرالله عبداللهی پشت میز در کنار قریب نشستند. لحظه معرفی سرمربی جدید تیم استقلال رسید. پورحیدری تکانی به خودش داد، کمر راست کرد و عینک را از روی چشم برداشت. قریب اما شوک عجیبی به او وارد کرد؛ «سرمربی جدید، آقای امیرقلعه نویی هستن که...» رنگ رخسار سه نفر دیگر تغییر کرد اما فرقی هم نداشت؛ «آقایان پورحیدری، زرینچه و عبداللهی به عنوان مشاوران فنی باشگاه فعالیت خواهند کرد...»

3- آنها اشتباه کردند. پورحیدری به منزل رفت تا شب ناآرامی را پشت سر بگذارد. زرینچه به برنامه 90 رفت تا با خوش خیالی اش شب را سپری کند اما امیر قلعه نویی لحظات پرکاری را پشت سر گذاشت. کسی نمی داند در جریان مکالمات تلفنی ساعت 11 شب چه اتفاقی رخ داد و جلسه نیمه شب دوشنبه و ساعت بامدادی سه شنبه چگونه سپری شد اما نتیجه اش کاملاً مشخص بود، امیر قلعه نویی در یک برنامه ریزی چند ساله به صندلی سرمربیگری استقلال رسید و بر آن تکیه زد.

طناب شاهین برای صعود

یی پرجمعیت یعنی 7 خواهر و برادر به علاوه پدر و مادر، جمعاً 9 نفر.پدرش یک «ولوو» داشت و با آن کار می کرد و خرج زندگی خانواده پرجمعیت اش را تامین می کرد اما روزهای تقریباً عادی خیلی دوام پیدا نکرد. اردشیر 7 ساله بود که خبر دادند پدرش فوت کرده.

از سیزده سالگی شروع کرد به کارکردن. روزی 50 تومان حقوق می گرفت. در کنارش فوتبال را نباید فراموش کرد.

اردشیر لارودی و ابوطالب اولین کسانی بودند که او را برای تیم های پایه یی راه آهن انتخاب کردند و بعد ناصر ابراهیمی، نخ را گرفت و او را به تیم بزرگسالان راه آهن برد. او در سال 1360 به تیم ملی جوانان دعوت شد که نمایش قابل قبولی هم از خود ارائه کرد اما چند ماه بعد، قسمت یک طور دیگر به حمایت از او برآمد. ناصر ابراهیمی در اسفند 1360 از راه آهن به شاهین رفت. ابراهیمی از میان تمام بازیکنان نخبه یی که در راه آهن داشت تنها امیر قلعه نویی را به شاهین برد. شاهین ملی پوشان زیادی در آن روزها داشت، نادر فریادشیران، دینورزاده، نصرالله عبداللهی، صادقی، حمید مجدتیموری و علی حیدری از این جمع بودند.

سال اول و دوم فعالیت ابراهیمی در شاهین پرتنش بود. او سال 63 شاهین را رها کرد و رفت و جای خود را برای مدت کوتاهی به محراب شاهرخی سپرد. او نیز بعد از چند ماه جای خود را به نصرالله عبداللهی داد. در این سال ها شاهین جوان شده بود. پس از خداحافظی صادقی و رفتن دینورزاده، اردشیر 22 ساله به عنوان کاپیتان تیم انتخاب شد.او اواسط لیگ سال 66 پس از پیروزی2 بر صفر برابر پرسپولیس، شاهین را ترک کرد و به السد قطر رفت.

حرکت به سمت استقلال

زمستان 1367 او به تهران بازگشت و این بار آدرس باشگاه استقلال در دستش بود. پای میز قرارداد نشست و با رقمی حدود 150 هزار تومان پیراهن آبی را بر تن کرد. اولین بازی اردشیر به عنوان بازیکن استقلال در تاریخ 19/12/1367 مقابل پرسپولیس رقم خورد. این بازی که در مرحله یک چهارم نهایی جام حذفی برگزار می شد به پنالتی کشیده شد و امیر پنالتی اش را از دست داد. در تیم آن روز استقلال به جز قلعه نویی، یکه، اردستانی و شکورزاده دیگر نفراتی بودند که سابقه بازی در شاهین را داشتند. اما این بازیکن خلاق تا پایان دوره بازیگری اش تنها 19 بازی ملی را در کارنامه ثبت کرد که اتفاقاً 18 بازی آن در سن 30 سالگی به بعد رخ داد. امیر اولین بار توسط ناصر ابراهیمی در سال 1364 به تیم ملی «ب» دعوت شد.

او در اردیبهشت ماه سال 1365 همراه تیم ملی به چین سفر کرد و اولین بار پیراهن تیم ملی الف را بر تن کرد اما تا سال 1372 هیچ گاه مجدداً به تیم ملی فراخوانده نشد یعنی 21/6/1372 دیدار ایران - بوسنی هرزگوین که با سرمربیگری علی پروین انجام شد. در کارنامه قلعه نویی تنها یک گل زده آن هم به کویت دیده می شود.

در سالار دره چه گذشت

او در سال 1368 دچار مصدومیت شدیدی شد. قلعه نویی دو مرتبه مصدومیت جدی را تجربه کرد که یک بار آن در سال 1373 بود؛ «اولین باری که او را دیدم سال 1368 بود. نازی آباد، کوچه اشرف، پلاک 3، یک خانه 40-30 متری. زانوی امیر ایراد داشت و من به منزلشان رفتم تا حالش را بپرسم.» کاظم اولیایی آن روزها به عنوان مدیر ورزشی باشگاه منصوب شده بود. اواخر سال 1369 و اوایل 1370، استقلال خود را آماده حضور در رقابت های جام باشگاه های آسیا می کرد؛ «قرار بود برای بازی ها برویم بنگلادش، تصمیم گرفتیم پیش از سفر اردویی در یکی از نقاط ایران برگزار کنیم که به لحاظ شرایط آب و هوایی نزدیک به بنگلادش باشد.» به این ترتیب سالاردره مازندران برای برپایی اردو انتخاب شد. اردوی 20 روزه استقلالی ها در سالاردره بدون حاشیه نبود و اتفاقاً، امیرقلعه نویی در بطن وقایع اردو قرار داشت. صادق ورمزیار آن روزها را چنین به یاد می آورد؛ «شاهرخ مجدداً از پرسپولیس به استقلال بازگشته بود. او قاعدتاً کاپیتان تیم می شد اما چنگیز و قلعه نویی معتقد بودند او تعصب استقلالی ندارد و نباید کاپیتان شود.» دسته بندی آغاز شد. قلعه نویی با چنگیز ارتباط بیشتری داشت. این دو در همان موقع شرکت واردات و صادراتی را با مشارکت همدیگر تاسیس کرده بودند؛ «بله، محل شرکت شان هم در خیابان طالقانی بود.» این شراکت یک سال هم دوام نیاورد ولی در دوره اردویی سالاردره موجب تشکیل یک گروه برای گرفتن بازوبند کاپیتانی شد؛ «وقتی شاهرخ حضور داشت به دلیل هم پست بودن، جای امیر تنگ می شد و او را در سایه قرار می داد. البته ما یکی دو روز بعد، از درگیری بین شاهرخ بیانی و امیر قلعه نویی مطلع شدیم.» کاظم اولیایی نیز درگیری های سالاردره را تایید می کند؛ «در آن اردو نفرات اضافی داشتیم که باید حذف می شدند. 4 ، 5 نفر روی لبه تیغ بودند به همین دلیل دسته بندی شد. یادم می آید یک شب تا ساعت 2 بعد از نیمه شب جلسه داشتیم که اگر اقدام به موقع پورحیدری نبود، تیم از هم پاشیده می شد.»

نقش سونای زعفرانیه در پیشرفت امیر

این مورد آخرین باری نبود که امیر قلعه نویی تیم را به چند دستگی کشید. سال 1372، پس از رفتن نسل قدیم استقلال، نوبت به همدوره یی های ژنرال جدید استقلال رسید که میان خود کاپیتانی را تقسیم کنند؛ «بعد از قهرمانی در جام باشگاه های آسیا، امیر به ایجاد موقعیت برای خودش اقدام کرد. او روابط عمومی خوبی داشت(همون خ .....) و روحیه نفر اول بودنش در رسیدن به بازوبند کاپیتانی بی تاثیر نبود.»

مدیر استقلال رسیدن با بازوبند را ماحصل یک فعالیت با برنامه ریزی عنوان کرد. اما صادق ورمزیار سابقه بیشتری از امیر در استقلال داشت. او از 12 سالگی و در تیم های پایه یی عضو تیم استقلال بود. رفع این مانع برای امیر کار چندان سختی به نظر نمی رسید؛ «او فکر همه جا را کرده بود. می دانست می تواند به راحتی من را از سر راه بردارد. طرح دوستی با من ریخت و با هم خیلی نزدیک شدیم. سال 72 بود. بازوبند کاپیتانی به من رسید اما من جلوی همه آن را به قلعه نویی دادم. دیدم او بزرگتر از من است و در فضای دوستی، درست نیست من بازوبند را ببندم.» در همین دوران یکی از بزرگترین اتفاقات زندگی امیر قلعه نویی به وقوع پیوست. محمدجواد ایروانی، رئیس هیات مدیره باشگاه و قائم مقام وزارت کشاورزی، راه ورود قلعه نویی به نزدیکی اش را باز گذاشت. به اعتقاد برخی از مطلعان، آشنایی و قرابت قلعه نویی با ایروانی در سونای مشهوری در خیابان زعفرانیه اتفاق افتاد؛ «رفاقت ها نقش داشت. سونایی بود که اتفاقاً کاپ قهرمانی ما در جام باشگاه های آسیا در آنجا نگهداری می شد. هنوز هم آن کاپ آنجاست. این سونای مشهور محل دیدارهای کاپیتان تیم با رئیس هیات مدیره بود.» عده یی معتقدند قلعه نویی اخبار تیم را در دیدارهایش با ایروانی در سونا به اطلاع او می رساند.

تلاش برای برکناری پورحیدری

بدبینی منصور پورحیدری به کاپیتانش هر روز بیشتر می شد، اگرچه او سعی داشت این مساله پنهان بماند. دومین مصدومیت شدید قلعه نویی باعث خانه نشینی و به تبع آن افت او شده تا زمینه برای خداحافظی یا کنار گذاشتن کاپیتان تیم استقلال آماده شد؛ «مصدومیت شدید باعث شد امیر زودتر از دیگر فوتبالیست ها عمر فوتبالش به سر آید. سال 137۵  پورحیدری تصمیم گرفت در دیداری که برابر پرسپولیس داشتیم از او در ترکیب اصلی استفاده نکند، او بلافاصله از موضوع مطلع شد و به من و رئیس هیات مدیره (آقای ایروانی) مراجعه کرد ولی پورحیدری زیر بار نرفت.» پرویز مظلومی دستیار پورحیدری در آن روزها شرح اتفاق را اینگونه تکمیل کرد؛ «آن بازی را یک بر صفر باختیم. امیر نیمه دوم به زمین فرستاده شد ولی به طور مشخص در خدمت تیم نبود و به اصطلاح داخل زمین راه می رفت. این مساله به خاطر درگیری دوباره قلعه نویی و شاهرخ بیانی هم بود. او حتی با پورحیدری پرخاشگرانه برخورد کرد.» استقلال بازی های آسیایی را پیش رو داشت. تیم پیر استقلال که در لیگ هم نتایج خوبی نگرفته بود به مرحله نهایی جام برندگان باشگاه های آسیا صعود کرده بود؛ «منصور می گفت تیم برای مسابقات لیگ پیر است. برای فصل آینده باید جوانگرایی کنیم ولی فعلاً به این نفرات احتیاج داریم.» اولیایی اگرچه در برابر این ابهام که قلعه نویی با صحبت هایش با ایروانی و اعضای هیات مدیره، رفتن پورحیدری را تسریع بخشید، سکوت می کند اما پیرامون گفت وگوهایش با هیات مدیره می گوید؛ «به هیات مدیره گفتم منصور بماند. آنها نپذیرفتند. من گفتم استعفا می دهم تا مدیر دیگری او را تغییر دهد.» پرویز مظلومی هم برگ دیگری را به یاد می آورد؛ «ما در جریان کامل اتفاقات بودیم. می دانستیم جلسات هیات مدیره تشکیل می شود ولی فرصت خواستیم که اگر در جام برندگان باشگاه های آسیا نتیجه نگرفتیم برویم. در این میان ما برای انجام یک بازی با پیام مشهد باید به مشهد می رفتیم. آن زمان اغلب سفرهای تیم با اتوبوس انجام می شد ولی امیر بدون اطلاع ما با هواپیما به مشهد رفت. باز هم در آن بازی منصور تصمیم گرفت امیر را از نیمه دوم به ترکیب اضافه کند که البته باز هم در نیمه دوم امیر فقط در میانه زمین راه رفت. پس از پایان بازی باز هم او تیم را همراهی نکرد و با هواپیما به تهران بازگشت. او و ادموند اختر که توسط منصور کنار گذاشته شده بودند کار را تمام کردند.» در چنین روزهایی قلعه نویی تلاش خود را برای تغییر سرمربی به حداکثر رساند. او برای جلب همکاری به همبازیانش رو آورد که اتفاقاً یکی از آنها صادق ورمزیار بود؛ «یک روز پیشنهاد داد که اگر بیایی و با من هماهنگ بشوی ما منصورخان را برمی داریم و دو نفری تیم را اداره می کنیم. ولی من گفتم که منصورخان مثل پدرم می ماند. 12 ،13 ساله بودم که زیر بال و پرم را گرفت. خب او رفت و من هم به خاطر رفاقت این مساله را با کسی در میان نگذاشتم.»

در اولین تمرین پس از بازی پیام- استقلال، بازیکنان متوجه اتفاقاتی شدند ولی در پایان زمان تمرین بود که مظلومی و پورحیدری در جریان قرار گرفتند؛ «در حین تمرین دیدیم بین بچه ها پچ پچ می شود. ما خبر نداشتیم که باشگاه منصورخان را تغییر داده. او پس از پایان تمرین به من گفت که به بچه ها بگو فردا تمرین ریکاوری داریم. اولیایی به من نزدیک شد و گفت آقای مظلومی بگذارید فردا استراحت کنند بعد تصمیم بگیریم. این گونه شد که ما هم متوجه تغییرات شدیم.» به این ترتیب منصور پورحیدری برکنار شد و جای خود را به ناصر حجازی داد اما مساله یی که در هاله یی از ابهام باقی مانده است این است که طوماری که گفته می شود با تلاش قلعه نویی در جهت مخالفت با پورحیدری امضا شد، صحت دارد یا خیر،

سفر به آلمان

آمدن ناصر حجازی هم در بهبود موقعیت قلعه نویی تاثیری نداشت و او بلافاصله باب مخالفت با ناصر حجازی را گشود که تا برکناری حجازی ادامه داشت. قلعه نویی که دیگر، بازنشستگی را پذیرفته بود در پی چاره یی برای رسیدن به صندلی مربیگری استقلال برآمد؛ «20 روز تمام از 8 صبح تا 6 بعدازظهر در دفتر من می نشست و مدام تکرار می کرد که من به حقم در استقلال نرسیدم.» و این آغاز رفاقت نزدیک ابراهیم طالبی و امیر قلعه نویی بود. همین رفاقت بود که به حضور قلعه نویی بر سر تمرینات تیم بایرلورکوزن منتهی شد؛ «روزی که رودی فولر به ایران آمد امیر از من خواست که مدتی به لورکوزن برود و بر سر تمرینات بایر حاضر شود.برایش ویزا گرفتم و او را به آنجا فرستادم. مدتی گذشت و او گفت که دلش برای همسر و فرزندش تنگ شده. من هم برای آنها ویزا گرفتم. وقتی دوره حضور او تمام شد به من گفت می توانی به آقای کریستف دام بگویی یک کاغذ بنویسد که من در این مدت سر تمرینات بایر لورکوزن بوده ام؟ من با جلب نظر «دام»، نامه یی را نوشته و دادم تایپ شد و دام آن را امضا کرد. اینکه می گویند من در کلاس مربیگری بایرلورکوزن شرکت کرده ام صحت ندارد چون باشگاه ها کلاسی برای تدریس مربیگری ندارند.» در این زمان قلعه نویی توسط یکی از دوستانش در پرتیراژترین روزنامه کشور با کرباسچی- شهردار وقت تهران- آشنا شد و به این ترتیب او مدتی به عنوان مشاور شهردار یکی از مناطق تهران مشغول به فعالیت بود. این جمله معروف را بسیاری از قلعه نویی شنیده اند که «من از کرباسچی یاد گرفتم با آدم های بزرگ کار کنم.» با بازگشت قلعه نویی از آلمان فتح الله زاده به او پیشنهاد مدیریت تیم های پایه یی استقلال را داد؛ «جواب داد که نه، می خواهم از بزرگسالان شروع کنم.» به همین دلیل مدیرعامل جدید باشگاه حکم «مشاور مدیرعامل» را به نام او امضا کرد.

کودتای سیاه

از امیر قلعه نویی خبر چندانی طی این سال ها در مطبوعات ورزشی منتشر نمی شد تا زمانی که بحث برکناری ناصر حجازی به میان آمد. هرچند برکناری ناصر حجازی به تحریک عده یی از درون باشگاه و با جوسازی از روی سکوهای تماشاگران در استادیوم آزادی صورت گرفت اما نمی توان ردی از امیر قلعه نویی در این جریانات یافت. ناصر حجازی برکنار شد و جای خود را دوباره به منصور پورحیدری داد. ابراهیم طالبی نقل قول جالبی از پورحیدری دارد؛ «یک روز از پورحیدری پرسیدم چرا شما از امیر استفاده نمی کنید؟ او جواب داد که هر کسی با امیر کار می کند باید دو پاسبان بگیرد که وقتی برمی گردد پشت سرش کودتا نشده باشد.» در طول این مدت امیر قلعه نویی مربیگری در تیم های برق تهران و کشاورز را تجربه کرد ولی هیچ کدام تجربه چندان خوشایندی برای او به حساب نیامدند. با این حال پس از مدتی، زمان رفتن مجدد پورحیدری از استقلال فرا رسید. فردی که آغاز و پایان دوره بازی قلعه نویی در استقلال در زمان سرمربیگری او اتفاق افتاد. استقلال در اولین دوره برگزاری لیگ برتر در نزدیک ترین حالت ممکن برای رسیدن به جام قهرمانی قرار داشت. استقلال در آخرین دیدار باید در انزلی به مصاف ملوان می رفت که حتی یک تساوی هم حکم قهرمانی را به نام استقلال امضا می کرد. پرویز مظلومی دستیار پورحیدری در آن بازی بود؛ «دو روز پیش از اینکه برویم انزلی در پیست داودیه تمرین می کردیم. «پ» بازیکن بزرگی بود که پس از بازگشت از آلمان به صلاحدید پورحیدری روی نیمکت نشسته و این موضوع او را به شدت ناراحت کرده بود. روز تمرین ولی الله صالح نیا- بدنساز تیم- به من گفت که فلان بازیکن گفته داغ قهرمانی را به دل اینها می گذاریم. من به پورحیدری مساله را منتقل و تاکید کردم که شرایط عادی به نظر نمی رسد ولی منصور همیشه آدم خوش بینی بود و این حرف را نشنیده گرفت. وقتی بازی شروع شد فهمیدم که شرایط مناسب نیست ولی دیگر کاری نمی شد کرد.» استقلال داغ قهرمانی را بر دل پورحیدری گذاشت و نیمه شب همان دیدار و بامداد فردای آن روز جلسه فوق العاده یی در باشگاه استقلال تشکیل شد.

دعوت به خانه ای در ستارخان

با رفتن منصور پورحیدری، علی فتح الله زاده برای بار دوم ابراهیم طالبی را فراخواند- او یک بار پس از رفتن حجازی با زرینچه، مربیان تیم شدند- و مربیگری استقلال را به او سپرد؛ «فتح الله زاده گفت که یکی از این چهار نفر را بیاور. چنگیز، بیژن طاهری، جواد زرینچه و امیر قلعه نویی، چهار نفری بودند که مدیرعامل باشگاه به من پیشنهاد داد. هرچند بسیاری من را از این کار منع کردند ولی امیر انتخاب من به عنوان همکار بود. او پس از پیشنهاد من گفت که می خواهم همیشه با هم کار کنیم.» پیش از دیدار نیمه نهایی جام حذفی استقلال برابر فجر سپاسی شیراز اتفاق جالبی در جریان یکی از تمرینات استقلال رخ داد؛ دیدم امیر به همراه پاشازاده بر سر تمرین حاضر شد. من به آن موضوع توجه خاصی نشان ندادم. اما شب پیش از بازی من، امیر و چراغپور در حال چیدن ترکیب بودیم که امیر خواست پاشازاده جای خرمگاه در ترکیب قرار بگیرد. از او پرسیدم چرا؟ معمولاً به ترکیب تیم برنده دست نمی زنند و این خواست او برایم سوال بود. او تنها پاسخ داد که فقط به خاطر من.» اما پس از قهرمانی، تداوم حضور برای قلعه نویی از هر چیز دیگری بااهمیت تر به نظر می رسید، کمااینکه او تلاش های بسیاری برای حفظ موقعیت به دست آمده داشت. «بعد از قهرمانی زنگ زد و گفت به آدرسی که داد بروم. آدرس متعلق به خانه یی در ستارخان بود. سرظهر رسیدم آنجا، ساعت یک بعدازظهر بود. یادم می آید برای ناهار پیتزا سفارش داده بودند. در آن جلسه آقایان ل.، ک.، ق.، هـ و چند نفر دیگر(بزرگان مطبوعات ورزشی) حضور داشتند. صحبتشان را اینگونه آغاز کردند که اگر ما بخواهیم، یک نفر مربی تیم ملی می شود و اگر نخواهیم، نمی شود. ما تشکیلات داریم. وقتی می آیید داخل تصمیم گیرنده نیستید. ما قرارداد، بازیکن و تیم را تعیین می کنیم. البته شما ضرر نمی کنید. من پیشنهاد آنها را نپذیرفتم و از آن خانه خارج شدم اما امیر همراه آنها ماند.»

آمدن کخ با اصرار قلعه نویی

علی فتح الله زاده، طالبی و قلعه نویی را به دفترش فراخواند؛ «من نمی توانم تیم را به شما بدهم. یا باید اصغر شرفی سرمربی باشد یا یک مربی خارجی بیاورم.» هر دو پذیرفتند که در کنار یک مربی خارجی کار کنند و کاندیدای سرمربیگری استقلال نام آشنایی بود، رولند کخ. مذاکرات اولیه با توفیق سپری شد و حضور کخ تقریباً قطعی به نظر می رسید. اما فتح الله زاده حس می کرد در صورت آمدن کخ و به دلیل نزدیک بودن او با طالبی، امیر قلعه نویی فراموش شده و مسائل ناخوشایندی رخ دهد؛ «کخ مربی بزرگی بود ولی می دانستم امیر کنار می ماند ولی ما لطمه می خوریم. رفتم دوبی و به دوستم آقای نورایی گفتم او یک مربی طراز اول از هلند را برای مذاکره به دوبی آورد و ما به توافقات اولیه هم رسیدیم. رفتیم قراردادش هم 40 درصد پایین تر از کخ بود. از دوبی به امیر زنگ زدم و پیشنهاد کردم با این مربی به توافق برسیم. او گفت که نیم ساعت دیگر به من پاسخ می دهد. بعد از نیم ساعت او زنگ زد که حاج آقا یا کخ یا هیچ کس. من آن مربی را رد کردم و کخ را به استقلال آوردم.» کخ آمد و دوره جدیدی در استقلال آغاز شد؛ «همان فکری که می کردم شد. قلعه نویی بیکار شد و ما لطمه خوردیم.» امیر قلعه نویی در جلسات معارفه شرکت نکرد. وقتی از او دلیل خواستند گفت؛ «باغ کردان بودم. کار داشتم.» مردی که همیشه دوست داشت نفر اول باشد به حاشیه رانده شده بود و این آغاز مشکلات جدید استقلال بود؛ «راه می رفت و به فارسی ناسزا می گفت. یک روز در حضور من و یکی دو نفر دیگر گفت که کاری تان نباشد. 3 ، 4 هفته دیگر طول نمی کشد. خودم تیم را دستم می گیرم.» قلعه نویی پاییز سال 81 در مصاحبه یی مفصل با روزنامه ابرار ورزشی علیه کخ جبهه گیری رسمی کرد و این پایان داستان همکاری او با کخ بود؛ «کخ بسیار عصبانی شد. اردویی در کرج داشتیم که در طول اردو هم او دل به کار نمی داد. تلاش ما بی نتیجه ماند. او رفت و مشکلات ما تازه آغاز شد.»

ارتباط امیر با سکوها

امیر پیشنهاد علی شفیع زاده را پذیرفت و سرمربیگری استقلال اهواز را برعهده گرفت اما جو تهران چندان سالم به نظر نمی رسید. فتح الله زاده تصمیم گرفته بود از میان پورحیدری و حجازی یکی را به عنوان مدیر فنی معرفی کند؛ «کخ می گفت حجازی همان کسی است که هر روز در مطبوعات علیه ما مصاحبه می کند.» به همین دلیل پورحیدری که به تازگی از آبادان به تهران برگشته بود به عنوان مدیر فنی انتخاب شد؛«وقتی منصور آمد، «م.» گفت که اگر منصور بیاید و شما فصل را با کخ به پایان ببرید من به شما جایزه می دهم.» جریانات خارج از زمین مسابقه خبر از روزهای خوشی برای کخ نداشت. پیش از دیدار استقلال با ملوان در انزلی، سرمربی آلمانی به کشورش سفر کرد. در خلال همین روزها پورحیدری در مصاحبه یی از رفتن کخ گفت که البته چند روز بعد از سوی نصرالله عبداللهی تکرار شد. مساله یی که پس از بازگشت کخ از آلمان از سوی هر دو نفر تکذیب شد. در اینجا بود که قلعه نویی به طور جدی وارد عمل شد و این بار سکوها را نشانه رفت. یکی از لیدرهای استقلال که آن روزها با قلعه نویی رابطه نزدیکی داشت بعدها و در سال 1384در مصاحبه با روزنامه ایران ورزشی اتفاقات آن روزها را این گونه افشا کرد؛ «ما هنوز پرینت تلفن هایمان را داریم که نشان می دهد ایشان و رابط شان حمید محسنی چند بار به هر کدام از ما زنگ زده اند. باید اعتراف کنم تیم کخ را سه نفر بیچاره کردند؛ منزوی که در هیات مدیره اخلال می کرد، قلعه نویی که ما را با وعده های پوشالی خام کرد و ما لیدرها که به تیم لطمه زدیم. یک هفته قلعه نویی و حمید محسنی ما را از این قهوه خانه به آن رستوران می بردند و از اینکه اگر تیم را بگیرند چه کارها که نمی کنند. حتی به یکی از بچه ها یک موبایل دادند تا حمایتشان بکند و...

از خیابان ساقدوش تا جنگل های نهارخوران

به این ترتیب کخ از تیم کنار گذاشته شد تا پورحیدری و زرینچه جایگزین او و طالبی شوند. آنها در پایان فصل در جایگاه نهمی قرار گرفتند و این موقعیت را به کخ نسبت دادند ولی هیچ گاه بیان نکردند روزی که استقلال را تحویل گرفتند این تیم در رده پنجم قرار داشت با دو بازی کمتر. با پایان فصل و رفتن علی فتح الله زاده قریب جایگزین او شد. قریب برای سرمربیگری استقلال با تنی چند از چهره های مطرح مذاکره کرد ؛ ناصر حجازی، حسن روشن و منصور پورحیدری. پرویز مظلومی در این مورد می گوید؛ «وقتی منصورخان برگشت به من پیشنهاد داد اما من گفتم بعد از اتفاقاتی که در بازی با ملوان در انزلی رخ داد دیگر برنمی گردم. آن روز چهار نفر کاندیدای سرمربیگری بودند؛ حجازی، پورحیدری، روشن و قلعه نویی. پورحیدری به توافق کامل رسیده بود ولی مخالفت یکی از اعضای تاثیرگذار هیات مدیره در نهایت به منتفی شدن حضور او منجر شد.» مذاکرات اولیه نشان می داد که پورحیدری سرمربی بعدی استقلال باشد اما اتفاقات نیمه شب دوشنبه، به معرفی امیر قلعه نویی در صبح روز سه شنبه منتهی شد. ابراهیم طالبی از وقایع حاشیه یی آن روزها هنوز به تلخی یاد می کند؛ «علاوه بر سکوها او میان بازیکنان نیز نیروهای خود را داشت. ف.، د.، م.، کسانی بودند که بعدها آمدند پیش من برای صلاحیت. می گفتند که شب های بازی جلسه داشتیم و بیشتر کارها زیر سر «م.» از قدیمی های تیم بود.» به این ترتیب امیر قلعه نویی سرمربی تیم شد و از برنامه یی 3 ساله برای قهرمانی تیمی که همیشه در کورس قهرمانی است سخن گفت. او طی این مدت بازیکنان بسیاری را آورد که بعدها حتی نامشان از ذهن خیلی ها پاک شد و حتی دلیلی برای قانع کردن افکار عمومی به زبان نیاورد. سبو شهبازیان، فابریسیو، گومز، سعید لطفی، شاهین خیری، مصطفی اکرامی و بسیاری دیگر برای چه به استقلال آمدند و به چه دلیل رفتند برای خیلی ها روشن نیست، حتی کسی نمی تواند توضیح دهد که دلیل رفتن افرادی چون سامره، نیکبخت واحدی، نوازی(قبل از مراجعتش در این فصل) و... از استقلال چه بوده است. هرچند دلیل اش کاملاً مشخص باشد. تیم استقلال با هدایت او در سال اول مقام نایب قهرمانی را کسب کرد. در فصل دوم نیز نایب قهرمان شد اما در میانه فصل، زمان اختلافات او با سکوها بود. کسانی که با او رابطه نزدیکی داشتند در بازی با برق شیراز از فروردین 1384 علیه اش شعار دادند و اختلافات تا چند هفته ای ادامه داشت. پس از بازی با برق شیراز در ورزشگاه آزادی که به پیروزی میلی متری آبی ها ختم شد و حواشی بسیاری داشت خبرنگار نزدیک به قلعه نویی در ایران ورزشی نوشت؛ «... سپس در رختکن زمزمه شد که اینها پول گرفته بودند تا شعار بدهند، چون امیرخان جیره و مواجب آنها را قطع کرده است، شارژ شده بودند...» آیا امیر قلعه نویی جیره و مواجبی پرداخت می کرده که قطع کرده باشد؟ این سوالی بود که نتایج شفافی در پی داشت. بلافاصله حجازی و فتح الله زاده از سوی تیم قلعه نویی متهم شدند که به تماشاگران پول داده تا به قلعه نویی ناسزا بگویند، که ناصر حجازی در تاریخ 29/11/84 پاسخ داد؛ «من آدم کوچکی هستم؟ پول می دهم که معروف شوم؟ اگر دنبال این قضایا بودم بیشتر از اینها که دارم داشتم. طرف انگشت کوچک من در فوتبال نمی شود. ببینید چه ثروتی بهم زده است...» هر چند او نام کسی را به زبان نیاورد ولی همه می دانستند که منظور او کیست.

پل رسیدن به تیم ملی

پس از قهرمانی استقلال در فصل سوم حضور قلعه نویی، شانس بار دیگر به او رو کرد. مسابقات جام جهانی 2006 و خاتمه همکاری ایران با برانکو، شرایط تازه یی برای بالاتر رفتن قلعه نویی مهیا کرد. برای همه مشخص است که انتخاب امیر قلعه نویی، ماحصل خردجمعی نبود. این یک نظریه است؛ «آقای ل. با داریوش مصطفوی روابط حسنه یی داشت. او چند نفر را به مصطفوی پیشنهاد کرد که نفر آخر امیر قلعه نویی بود ولی مشخص است که امیر نفر مورد نظر آقای ل. است. وقتی افشین پیروانی سه بازی آخر تیم ملی را در صدا و سیما تفسیر می کند و بلافاصله پس از انتخاب قلعه نویی او وارد کادر فنی می شود برای من مسجل می شود که باند خانه ستارخان نقش غیرقابل انکاری در انتخاب امیر داشته.»

 

ببخشید که وقتتون رو گرفتم.یه سری عکس از تمرینات پرسپولیس تو ادامه مطلب هست ببینید خستگیتون در بره.راستی داشت یادم میرفت بگم حاجی جون برای فصل بعد مدیریت تیم راه آهن رو برعهده داره.سلیمانی هم قردادش رو فسخ کرد . من خیلی حال کردم.فعلا خداحافظ


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 892002 | لینک ثابت | موضوع: |

اسطوره کوچولو

سلام به همه دوستای گلم

خوبید؟چه خبرا؟امتحانات تموم شد به سلامتی؟

همونطور که همه میدونید۲شب پیش حبیب کاشانی از سوی هیئت مدیره باشگاه به عنوان مدیرعامل انتخاب شد ولی ما که نفهمیدیم کی رای داد چون جلسه ۴ـ۳ تا غایب داشت.

امیدوارم پرسپولیس زیر دست این آقا مثل .......... . ولش کن.اگر کسی از گذشته آقای کاشانی خبر داره لطف کنه به ما هم بگه تا با خبر بشییم.

موضوع آپ من پرسپولیس یا کاشانی نیست موضوع اسطوره کوچولوی آرژانتینی هاست که من خیلی دوستش دارم.

اول بریم سراغ شناسنامه لئونل

نام كامل: ليونل آندرس مسي
    تاريخ و محل تولد: ۲۴ ژوئن ۱۹۸۷ در روزاريوي آرژانتين
   مليت: آرژانتيني و اسپانيائي
 قد: ۱۶۹ سانتي متر

  وزن: ۶۷ كيلوگرم                                                     
   باشگاهها: جوانان بارسلونا، بارسلونا

    

چی شد که مسی به نیو کمپ امد؟

 

فوق ستاره ی بارسلونا دارای ملیتی آرژانتینی است. او از همان دوران کودکی نبوغ سرشار و بالای خود را به نمایش گذاشت تا جایی که مربی آن دورانش در باره ی وی گفته:" در آن مقطع کمتر بازیکنی را دیده بودم که در سن مسی آنقدر نابغه باشد و به جرات می گویم کسی وجود نداشت. لیونل کارهایی با توپ می کرد که اعجاب برانگیز بود و فقط از یک بازیکن مستعد بر می آمد." بله همانطور که گفته شد مسی فوتبال را از کوچکی و در خون خود داشت.متاسفانه لیونل دارای یک بیماری هورمونی بوده که در اثر آن ترشحات کافی که لازمه ی رشد جسمانی وی بود بدن وی را تغذیه نمی کرد. او در مقایسه با هم سن و سالان اش بسیار ریزتر و کوتاه قد تر بود .

در نهایت پدرش برای مداوای وی تصمیم گرفت او را به اروپا بیاورد و این آغاز سناریوی ورود شخصی به بارساست که اکنون همه ی ما با غرور با اسم اش در دنیا جولان می دهیم. نمی دانم بیماری وی را معجزه بنامم یا خوش شانسی برای بارسا! به هر حال او پا به شهر بارسلونا نهاد. وقتی او به یک دکتر مراجعه کرد دریافت که می تواند با تزریق نوعی آمپول این کمبود ترشح را رفع کند .



او در مدرسه ی فوتبال بارسلونا ثبت نام می کند و... با این روند می توان او را رهروی بزرگانی چون پویول , ژاوی , انیستا , والدس و... دانست, چون به نوعی مسی دست ساخته ی آکادمی بارسلوناست.مقامات بارسا متعهد شدند که خرج و مخارج درمان وی را به عهده بگیرند.حدود دو سال پیش با درخشش لئو در ترکیب تیم دوم بارسلونا مطبوعات , مربی تیم دوم بارسلونا و بزرگی چون آرماندو مارادونا سعی کردند او را به ترکیب 25 نفره ی رایکارد برای بازی در لیگا تحمیل کنند .

 
اما او برای اولین در بازی با اوساسونا در نیوکمپ به میدان رفت.(این بازی که فصل پیش برگزار شد در هفته ی هشتم بود و با نتیجه ی 3 بر صفر به سود بارسا به پایان رسید. اتوئو 2 بار و رونالدینهو از روی نقطه ی پنالتی گلزنی کردند, بسیار جالب است بدانید که او در این بازی جانشین رونالدینهو شده بود!). او فرصت کرد که در طول فصل قهرمانی بارسا در چندین بازی, هر چند اندک به میدان برود . مهمترین دیداری که او در آن درخشید در بازی با آلباسته در نیوکمپ و از هفته ی 34ام بود که وی دو گل زد که البته یکی را کمک داور به اشتباه آفساید گرفت! بارسا آن بازی را 2 بر صفر برد.

 
شاید 17 ساله بودن لیونل عامل اصلی ترس از گذاردن او در ترکیب اصلی و جانشین کردن او به جای ژولی فرانسوی بود. جام جهانی جوانان سکوی پرتاب مسی بود تا نه تنها خود را به رایکارد بلکه به جهانیان معرفی کند. درخشش خیره کننده ی وی در جام جهانی, قهرمانی تیم کشورش را به همراه داشت او در دیدار پایانی برابر نیجیریه دو گل از روی نقطه ی پنالتی زد و جام را تقدیم به مردم آرژانتین نمود.کسب آقای گلی جام , برترین بازیکن و پدیده ی جام عناوین شخصی او در این تورنمنت معتبر بود. لازم به ذکر است سن لیونل در آن تورنمنت به 18 نرسیده بود و او جوان ترین بازیکن نیز بود! موفقیت لئو درجام جهانی جوانان و بازی های نه چندان دلچسب ژولی سرانجام به نفع جوان اول بارسلونا به پایان رسید. او در هفته ی ششم و در بازی با زاراگوزا در نیوکمپ(2بر2) به میدان رفت و کم کم توسط رایکارد به پیکره ی تیم تزریق می شد. مشکلات پاسپورت اروپایی سبب شد تا رقیبان دندان هایشان را تیز کنند که مهمترین آنها دپورتیوو لاکرونیا بود. پس از حل این مشکل مسی به بازی های خود ادامه داد و این مساله با خشم باشگاهایی همراه بود که بازهم دپور در متن ماجرا بود و آنها سعی کردند مانع ادامه ی حضورش در لا لیگا شوند .

 

 

لیونل مسی در بازی با تیم های اوساسونا , مالاگا , سوسیه داد و گتافه بازهم به طور ذخیره به میدان آمد اما اوج اعتماد رایکارد به او در ال کلاسیکو دربی نمایان شد. در حالی که هیچ کس تصور نمی کرد او وارد زمین شود ولی به یکباره از تونل سانتیاگو برنابئو یک بازیکن ریز نقش با پوستی کاملا سفید و با پیراهن شماره ی 30 بارسلونا در کنار اتوئو و رونالدینهو قرار گرفت. دلیلی نداشت کارشناسان فکر کنند که او موثر خواهد بود یا نه چون بازی دقایقی بعد آغاز شد و لیونل با دمیده شدن سوت شروع بازی تا حدود دقیقه ی 70 که جای خود را به انیستا داد تک تک مدافعان ستارگان رئال را تحقیر می کرد. از این بازی به بعد لیونل در تمام دیدار های بارسا در لا لیگا یعنی از هفته ی 12 تا 19 در ترکیب اصلی بارسلونا بوده است و دو گل برای بارسا به ثمر رسانده است(برابر سانتاندر و بیلبائو). او در لیگ قهرمانان هم موثر بوده , در بازی با وردربرمن یک پنالتی گرفت و البته اولین گل اروپایی اش را برابر پاناتیناکوس در نیوکمپ به ثمر رساند(مسی در این بازی فراتر از حد انتظار بود).مطمئن باشید لیونل مسی برگ برنده ی کاتالان ها در دوئل با چلسی است.

 
در کنار تکنیک ناب مسی سرعت وی قابل توجه است و جای تعجب ندارد که لاپورتا او را جواهر بارسلونا و رافائل مارکز وی را رونالدینهوی چپ پا بنامند. پس از بازنشستگی مارادونا اشخاص زیادی به عنوان جانشین او در تیم ملی آرژانتین مطرح شدند مانند اورتگا, ساویولا, ریکلمه , توز و ... اما همگی ثبات خود را از دست دادند و اکنون مسی را شخص مورد نظر می نامند , بسیاری بر این باورند که تنها کسی است که می تواند یاد مارادونا را در اذهان فوتبال دوستان زنده کند.حتما در جریان هستید که به تازگی رونالدو نیز تحت تاثیر بازی این اعجوبه ی آرژانتینی لب به سخن گشوده و از تمام وجود می گوید:"آرزو می کردم مسی یک برزیلی بود!"

 چیزهایی که دانستنش خالی از لطف نیست:

اولین گل                     
يك‌ فوروارد كامل‌ زماني‌ كارش‌ را صحيح‌ انجام‌ داده‌ كه‌ گلي‌ را به‌ ثمر رسانده‌ باشد. «مسي‌» در اين‌ ديدار گلي‌ به‌ ثمر نرساند، اما يك‌ بار در موقعيت‌ گل‌ قرار گرفت‌ كه‌ دفاع‌ حريف‌ روي‌ او تكل‌ خطا انجام‌ داد و يك‌ ضربه‌ آزاد به‌ نفع‌ «بارسا» اعلام‌ شد و زننده‌ اين‌ ضربه‌ هم‌ كسي‌ نبود جز رونالدينيو كه‌ با اين‌ ضربه‌ اولين‌ گل‌ بازي‌ را به‌ ثمر رساند.
 سیستم جوانگرا                    
«مسي‌» در «روناريو» متولد شده‌ است‌، در آرژانتين‌أ اما در «بارسلونا» همه‌ او را از خودشان‌ مي‌دانند و به‌ نظر مي‌رسد يكي‌ از اولين‌ محصول‌هاي‌ سيستم‌ جوان‌گراي‌ بارسلون‌ جديد باشد. با اينكه‌ رونالدينيو، اتوئو و دكو نام‌هاي‌ معروفي‌ هستند و در همه‌ جاي‌ دنيا شناخته‌ شده‌اند، اما «بارسلونا» به‌ محصولات‌ جوان‌ داخلي‌ خود نيز مي‌بالد و «مسي‌» آخرين‌ فرد از حلقه‌ نام‌هاي‌ پرداخته‌ شده‌يي‌ در «بارسلون‌» است‌ كه‌ نام‌هايي‌ چون‌ «كارلوس‌ پويول‌»، «ژاوي‌ هرناندز»، «ويكتور والدز»، «آندره‌ اس‌ اينيستا» و... را شامل‌ مي‌شود.
مقایسه با مارادونا
مسي‌ در سال‌ 1987 به‌ دنيا آمده‌ است‌. در پنج‌ سالگي‌ بازي‌ فوتبال‌ را آغاز كرده‌ )در باشگاه‌ گراندولي‌(أ در تيمي‌ كه‌ پدرش‌ هم‌ در آن‌ مشغول‌ فعاليت‌ بوده‌ است‌. توانايي‌هاي‌ او مسوولان‌ باشگاه‌ «نيول‌ اولدبويز» را قانع‌ كرد كه‌ «ليونل‌» را به‌ خدمت‌ بگيرند و او به‌ برادر بزرگترش‌ كه‌ در آن‌ باشگاه‌ بازي‌ مي‌كرد ملحق‌ شد. مربي‌ او در آن‌ باشگاه‌ «ايزيگو دومينگوئز»، مي‌دانست‌ كه‌ او استعداد شگرفي‌ در خود پنهان‌ دارد. او مي‌گويد: «او مي‌توانست‌ كارهايي‌ با توپ‌ انجام‌ دهد كه‌ قوانين‌ فيزيك‌ را به‌ بازي‌ مي‌گرفت‌. تنها كسي‌ كه‌ قبل‌ او ديده‌ام‌ كه‌ چنين‌ توانايي‌هايي‌ دارد، «ديه‌گو مارادونا» است‌...
مشکلات پزشکی
پيشرفت‌ «مسي‌» با اخباري‌ كه‌ نشان‌ از يك‌ بيماري‌ هورموني‌ در او داشت‌ كه‌ باعث‌ توقف‌ رشد او مي‌شد، تحت‌الشعاع‌ قرار گرفت‌. پدرش‌ تصميم‌ گرفت‌ به‌ «كاتالونيا» مهاجرت‌ كند تا بتواند هزينه‌ درماني‌ سنگين‌ او را به‌ نحوي‌ تامين‌ كند، اما «بارسلونا» همه‌ چيز را در مورد استعداد «ليونل‌» جوان‌ مي‌دانست‌ و بنابراين‌ پيش‌قدم‌ شد تا هزينه‌هاي‌ درمان‌ او را بپردازد و همچنين‌ با او قراردادي‌ براي‌ بازي‌ در تيم‌ جوانان‌ «بارسلونا» منعقد شد.
آغاز به کار در اسپانیا
وقتي‌ «مسي‌» پا به‌ اسپانيا گذاشت‌ فقط‌ يك‌ متر و چهل‌ سانتي‌ متر قد داشت‌. اما قد و هيكل‌ و نيز توانايي‌هاي‌ او بسرعت‌ شروع‌ به‌ رشد كردند و در مدت‌ زمان‌ كوتاهي‌ حدود سي‌ سانتيمتر به‌ قد او اضافه‌ شد. پس‌ از به‌ ؤمر رساندن‌ سي‌ و هفت‌ گل‌ و سي‌ بازي‌ در اولين‌ فصل‌ بازي‌اش‌، فدراسيون‌ فوتبال‌ اسپانيا به‌ او پيشنهاد كرد تا در تيم‌ ملي‌ اسپانيا شروع‌ به‌ بازي‌ كند. مربي‌ تيم‌ زير شانزده‌ ساله‌هاي‌ اسپانيا در آن‌ زمان‌ يعني‌ آقاي‌ «گينس‌ مندس‌» يكي‌ از بزرگترين‌ علاقه‌مندان‌ او بود. او در مورد «مسي‌» در آن‌ زمان‌ گفت‌: «در ميان‌ بازيكناني‌ در اين‌ سن‌، او بهترين‌ بازيكني‌ است‌ كه‌ من‌ در عمرم‌ ديده‌ام‌.»
ثبت رکورد برای بارسلونا
در نوامبر سال‌ 2003، مسي‌ در يك‌ بازي‌ دوستانه‌ در مقابل‌ «اف‌ ث‌پورتو» بازي‌ كرد و يك‌ سال‌ بعد هم‌ اولين‌ بازي‌ رسمي‌اش‌ با پيراهن‌ بارسلونا را در مقابل‌ تيم‌ «اسپانيول‌» به‌ انجام‌ رساند. او در فصل‌ گذشته‌ در بازي‌هاي‌ چندي‌ ظاهر شد، من‌ جمله‌ در ليگ‌ قهرمانان‌ مقابل‌ «شاختار دونتسك‌». پس‌ از آن‌ در بازي‌ مقابل‌ «آلباسته‌» بود كه‌ «ليوئل‌» با زدن‌ گل‌ در كتاب‌ ركوردهاي‌ «بارسا» به‌ عنوان‌ جوانترين‌ گلزن‌ تاريخ‌ باشگاه‌ شناخته‌ شد.
بازیکنی جهانی
در تابستان‌ ستاره‌ اقبال‌ «مسي‌» بالاتر هم‌ رفت‌. او آرژانتين‌ را به‌ فتح‌ جام‌ جهاني‌ جوانان‌ رهنمون‌ شد. او در اين‌ جام‌ عنوان‌ بهترين‌ گلزن‌ و بهترين‌ بازيكن‌ تورنمنت‌ را دريافت‌ كرد. مربي‌ آرژانتين‌ «خوزه‌ پكرمن‌»، او را در ديدار دوستانه‌ با مجارستان‌ به‌ تيم‌ ملي‌ بزرگسالان‌ دعوت‌ كرد، اما در اين‌ بازي‌ او خودش‌ را نشان‌ نداد و از حيث‌ كاركرد منفي‌ در صدر اخبار قرار گرفت‌. «مسي‌» در اين‌ بازي‌ دو دقيقه‌ پس‌ از ورود به‌ زمين‌ توسط‌ داور از بازي‌ اخراج‌ شد.
قرارداد جدید
«بارسلونا» از اين‌ مي‌هراسيد كه‌ مبادا باشگاه‌هاي‌ ديگر جواهرش‌ را از چنگ‌ باشگاه‌ در آورند، بنابراين‌ پس‌ از مدت‌زمان‌ كوتاهي‌ پس‌ از يك‌ قرارداد پنج‌ ساله‌، به‌ او پيشنهاد تمديد قرارداد دادند و با او تا سال‌ 2014 با حقوق‌ صد و پنجاه‌ ميليون‌ پوند كه‌ هم‌ تراز قرارداد رونالدينيو بود، قرارداد بستند.
استعداد ویژه
مشكل‌ آنجا بود كه‌ بارسلونا در ديدارهاي‌ ليگ‌ اسپانيا نمي‌توانست‌ از مسي‌ استفاده‌ كند. مليت‌ غيراسپانيايي‌ او اجازه‌ چنين‌ كاري‌ را به‌ باشگاه‌ در سال‌ جاري‌ نمي‌داد. اما اعطاي‌ عنوان‌ شهروند افتخاري‌ اسپانيا به‌ او به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ او دوباره‌ مي‌تواند در تركيب‌ تيم‌ مردمي‌ و محبوب‌ اسپانيا قرار گيرد. «ريكارد» عقيده‌ دارد مي‌تواند از «مسي‌» در هر بازي‌ استفاده‌ كند و مي‌گويد كه‌ پس‌ از درخشش‌ در مقابل‌ «اودينزه‌» اعتمادش‌ به‌ «مسي‌» بيشتر شده‌ است‌. او مي‌گويد: «مسي‌ يك‌ بار ديگر نشان‌ داد كه‌ چه‌ استعداد ويژه‌يي‌ دارد. او همچنان‌ جوان‌ است‌، اما حضورش‌ در تيم‌ حياتي‌ به‌ نظر مي‌رسد.»

     
 

 

 

 مارادونا  و مسی

بعد از مارادونا هیچ فوتبالیستی نتوانست به خوبی     یاد او را در دل ها زنده کند .تا این که بار دیگر در فوتبال آرژانتین حادثه ای رخ داد . و آن ظهور ستاره ای آرژانتینی، کوتاه قد، کم وزن با پوستی سفید بود به نام لیونل مسی. طولی نکشید که او با زدن ۳۷ گل در ۳۰مسابقه برای جوانان بارسلونا توجه همه را به خود جلب کرد . درمیان همه ی نگاه ها، نگاه دیگو آرماندو مارادونا جدی تر از همه او را می پایید. مارادونا با دیدن بازی های مسی به رازی بزرگ پی برد . احساس مارادونا به او می گفت که این بار جانشین واقعی او    پیدا شده.پس از مدتی باتلاش مارادونا و مربی تیم جوانان بارسلونا مسی به بارسلونای اصلی راه یافت. و به این ترتیب ستاره ی جوان به یکی از بزرگترین آرزوهایش دست یافت .اما برای مسی با ارزش تر از بازی کردن در تیم بارسلونا داشتن حامی بزرگی  همچون مارادونا بود .  

 

مارادونا اسطوره ای بی همتا و دارای عنوان بهترین بازیکن تمام دوران فوتبال است.عنوانی که حتی بازیکنانی مثل رونالدینیو و پله هم موفق به دریافت آن نشده اند .مارادونا بازیکنی فوق العاده تکنیکی ،باهوش و زیرکتر از حد معمول است .او کسی است که توانست برای گرفتن انتقام از انگلیسی ها برای لحظه ای دست خدا را قرض بگیرد.سلطه ی مارادونا بر دنیای فوتبال و به خصوص فوتبال آرژانتین به گونه ایست که تا بازیکنی در عرصه ی فوتبال می درخشد او را مفتخر به دریافت لقب مارادونا می کنند. بعد از مارادونا در تمام دنیا بازیکنان زیادی مارادونا نامیده شدند : مارادونای شرق، مارادونای غرب، مارادونای آسیا، مارادونای اروپا، مارادونای عرب و... . اما این موضوع یعنی خوانده شدن به نام مارادونا در آرژانتین کشور مارادوناها به گونه ی دیگری شکل گرفت . بیشتر بازیکنان آرژانتین در آغاز درخششان، مارادونا خوانده شده اند بازیکنانی مثل : آیمار، ریکلمه، توز و... . اما گویا هیچکدام لیاقت داشتن چنین لقبی را نداشتند و زیر سنگینی شهرت و افتخارات این نام کمر خم کردند .عدم موفقیت تمام این بازیکنان خود دلیلی بود تا کارشناسان و مردم بار دیگر به این باور برسند که مارادونا واقعا تکرار نشدنی است .

یه سری عکس هم تو ادامه مطلب هست که بد نیست یه نگاه بندازید.

نظر فراموش نشه.بای تا های


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 892002 | لینک ثابت | موضوع: فتو بیوگرافی |

شیث رضایی

سلام به همه پرسپولیسیهایه گل.سلامی به تلخی باخت. به زیبایی اشک سرخ هوادار.

نمیدونم از بازی چی بگم.چیزی نگم بهتره.فقط میگم ما به دنیزلی پژمان و فرشید باختیم و بس.

نمیدونم چرا نصفه شبی زد به سرم که آپ کنم.میخوام راجع به یکی از بازیکنها بنویسم که واقعا برای تیم تو فصل زحمت کشید.کسی که بین هوادارها خیلی محبوبه.کسی که میگه اگر کسی به پرسپولیس حمله کن سرشم میذاره.کسی که اشک دایی را دراورده بود.

حتما متوجه شدید که کی رو میگم.بازیکن متعصب پرسپولیس شیث رضایی عزیز.

میخوام بیوگرافیشو براتون بذارم. هرچند زیاد کامل نیست.ولی بهتر از هیچیه.

ولی اگر یکی از دوستان همکاری کنه یه پست فوق العاده میذارم براتون.فعلا نمیگم چیه.بریم سر اصل مطلب:


 
شیث رضایی فوتبال را از سایپا به مربی گری آقای جیوانی آغازکرد. او سابقه بازی در تیم ملی امید نوجوانان و جوانان را هم دارد.
شیث رضایی از فصل 82 تا به حال برای پرسپولیس بازی میکند. او در مهرماه سال 1385 به تیم ملی دعوت شد و در اولین بازی خود در مسابقات جام ال جی اولین گل ملی خود را مقابل عراق به ثمر رساند.

























شیث رضایی

اسم: شیث رضایی

روز تولد: اول فروردین 1363

محل تولد: ایران /تهران

قد: 1.87

پست: دفاع

شماره: 13

تیم های قبلی: سایپا

 

میخوامت حاجی

 

ابهتش آدم رو میگیره

استقلالیها زیرمونن

اینم از این.قرار بود بگید من بیوگرافی بازیکنهای خارجی رو بذارم یا نه چی شد پس؟

تو ادامه مطلب عکس عاشقانه گذاشتم دوست داشتید ببینید.فلا.بای تا های


ادامه مطلب
نوشته شده توسط 892002 | لینک ثابت | موضوع: فتو بیوگرافی |

نیمه نهایی جام حذفی

     با عرض سلام خدمت تمام قرمز دوستان عزیز

        همه تون بازی های لیگ رو دیدید و از نتایجش خبر دارید.همه تون میدونید که استقلالی ها رفتن زیر ما. خوشم اومد علی دایی با این قهرمانی و خداحافظی شیرین جواب انتقاد خیلی هارو داد. حال کردم باهاش دمش گرم.

 

         یه چیز رو هم به اقای مرفاوی بگم . صمد جان چی شد اون 12 امتیاز.آخ اگه یه دونه از اون همه توپی که ریختیم رو دروازه استقگاویا گل میشد الان ما قهرمان بودیم.صمد جان اون زیر چه خبر؟ خوش میگذره؟ یه چیز رو فراموش نکن به قول شاعر تا دنیا دنیاست اس اس زیر ماست. جاتون همون جاست. راستی داشت یادم میرفت استقلال سرتو بالا کن استقلال جدولو نگاه کن. چقدر تو طول فصل از این حرفا شنیدیم.                                                                                                                                                                         

 

        اما یک مسأله مهم که دلیل اصلی آپ من بود. خواستم بگم که جمعه استادیوم یادتون نره. خداوکیلی هرکی میتونه بیاد. میخوایم حماسه سرخ رقم بزنیم. تمام پرسپولیسی های عزیز لباس های قرمزتون رو به تن کنید و به استادیوم بیاید.

 

 

       میعادگاه ما استادیوم 100هزار نفری آزادی.100هزار نفر آدم میخوایماااااااا.اونا تو نقش جهان علیه انصاری فرد ما شعار دادن که ما رو عصبی کنن.اما ما با تشویق تیم خودمون اونا رو شرمنده میکنیم.انتقام اون شعارها و باخت پارسال باشه به عهده بچه ها.

 

       پس یادتون نره استادیوم 100هزار نفری آزادی.

 

      به امید قهرمانی . بای تا های

                                                                                                                                                       

نوشته شده توسط 892002 | لینک ثابت | موضوع: |

آث میلان

سلام به همه بروبچ های پرسپولیسی

گفتن نداره دیدید که تیم سایپا چه جوری در عرض کمتر از ۵ دقیقه استقلال رو کرد تو قوطی.اگر امروز به

روزنامه ها رو نگاه میکردید حتما مثل من خندتون میگرفت.پیام بازیکنان استقلال به هوادارها که به قول آقای فتح الله زاده سرمایه باشگاه هستند:

اگر هوادارها ناراحتن نیان استادیوم.

هوادارها حق ندارن به ما فحش بدن.

الان چه وقت فحش ناموسی دادن بود.

این آخری شاهکار بود.

میگم خوب شد ما برای برگشتن حاجی یه طومارنویسی به اینا یاد دادیم.که برن طومار بنویسن علی اوت اخراج بشه.

حتما شما که اسم این پست رو خوندید میگید چه ربطی به هم دارن اینا.

هیچ ربطی نداره اینا رو گفتم که بخندیم آپ اصلی از اینجا شروع میشه. همان طور که میدونید پرسپولیس تیم بزرگی هستش و در سرتاسر دنیا شعبه های مختلفی داره.یکی از این شعبات تیم قدرتمند آث میلان هستش که متاسفانه مثل ما تو لیگ نتایج خوبی نگرفته ولی فردا شب تو فینال جام باشگاهها باید در مقابل گربه سیاه خودش یعنی لیورپول بازی کنه. خواستم ازتون بخوام براش دعا کنید.

من که از الان دارم سرود قشنگ قهرمانی میلان رو میخونم.

….Milan Milan solo con te
….
Milan Milan sempre per te

Camminiamo noi accanto ai nostri eroi

Sopra un campo verde sotto un cielo blu

Conquistare voi una stella in più A brillar per noi
E insieme cantiamo

….
Milan Milan solo con te
….
Milan Milan sempre per te

oh.oh oh oh oh
oh oh oh oh oh oh oh oh
una grande squadra
sempre in festa olè
oh.oh oh oh oh
oh oh oh oh oh oh oh oh
oh oh oh oh oh
e insieme cantiamo

….
Milan Milan solo con te
….
Milan Milan sempre per te

Con il Milan nel cuore
Nel profondo dell’anima
Un vero amico sei
E insieme cantiamo

….
Milan Milan solo con te
….
Milan Milan sempre per te

شما هم از الان اینو زمزمه کنید.چون امسال آث قهرمانه.

راستی نظرتون راجع به اینکه من در مورد بیوگرافی بازیکنانی که در پرسپولیس و شعباتش بازی میکنند بنویسم.اگر موافقید حتما تو قسمت نظرات بنویسید.

همتونو دوست دارم.به امید قهرمانی خودمون تو هر دو جام

بای تا های

نوشته شده توسط 892002 | لینک ثابت | موضوع: شعبات پرسپولیس در دنیا |

حاجی(انصاری فرد)

با عرض سلام به همه دوستان 2 آتیشه

 

تبریک ویژه ی ویژه که بالخره حاجی جون گفت برمیگردمو پرسپولیس رو قهرمان جام حذفی میکنم.

تو یکی از روزنامه ها خوندم که گفته تیم رو برای آسیا میبندم.یعنی میشه بریم آسیا حاجی هم با ما باشه؟

امیدوارم که بشه.

 

به امید قهرمانی پرسپولیس تو حذفی و سایپا تو لیگ

 

بای تا های

 

 

نوشته شده توسط 892002 | لینک ثابت | موضوع: پرسپولیس |

پرسپولیس قدیم!!!


سلام به همه ی دوستان پرسپولیسی
 
بعد از شکست فولاد دوباره حس آپیدن بهم دست داد گفتم بیام به آپم.
 
می خوام یه مسابقه برپا کنم.مخصوص بچه های تهران(فقط ۰۲۱)
 
توی عکس زیر یه چهره امروزی پیدا کنید یه dial number جایزه بگیرید.
 
خوبه؟
 
شما کافی ست اسم بازیکن رو در قسمت نظرات بنویسید.
 
فعلا بای تا های
 
__________________
نوشته شده توسط 00750 | لینک ثابت | موضوع: |

بردیم اما ....

سلام به همه دوستان 2آتیشه الان 17 اسفند ساعت7:30 است.باور کنید.اونقدر اعصابم خرده که بجای تایپ کردن دارم مشت میزنم به کیبرد. درسته بردیم رفتیم نیمه نهایی باید تو آزادی جلو سپاهان بازی کنیم ولی به قول یکی از بچه ها مردیم تا بردیم.

 

خداییش این بازی بود.ازوقتی یادمه رشتیها نماد بی غیرتی بودن.شما بگید پژمان بی غیرت بازی کردیاحاجی زاده و کریم.آقای حاجی زاده پرسپولیس تیم مردمی نه تیم محلی . تو پرسپولیس نباید این طوری بازی کرد.شما فکر کردید که یه ماکسیما سوار شدی خیلی شاخی نه عزیزم شما در برابر تک تک این تماشاگرها مسئولی.شما حق نداری بد بازی کنی.

آقای باقری کجاست اون کریم متعصب و باغیرت.این اون کریمی نیست که تماشاگرها دعا می کردن خوب شه بیاد بازی کنه.

خداوکیلی بازیکن های باغیرت پرسپولیس از انگشتهای دست کمتر بود:

1)مهدی واعظی   2)پژمان نوری  3)ساها         4)مهرزاد معدنچی

خدایی کس دیگه ای بود بگید.دریغ از1 بند انگشت غیرت و انگیزه.آقایون شما باید جواب بدید

 

حاجی بازیکن های ایرانی باید یه باغیرت بالا سرشون باشه روشون تاثیر بذاره.شما بردار پیروانی یا احمدرضا رو بیار بکن دستیاردنیزلی یا اصلا دنیزلی رو بردار فرشاد خان رو بیارقول میدم تیم نتیجه بگیره.

 

آخه آقای نیکبخت چند تا توپ از 1متری تو رد شد نگرفتی؟ آقای آشوبی شما از دقیقه 80 تا 120 کجا بودی؟

آقای زارعی چرا نتونستی تو 75 دقیقه یه نفوذ هم بکنی؟آقای دنیزلی چرا به فراز بازی نمی دی؟تا کی

 می خوای بگی فوتبال همینه نزنی می خوری؟

 

تا کی هوادار باید حرص بخوره آخه؟

 

 

نوشته شده توسط 892002 | لینک ثابت | موضوع: پرسپولیس |

تاریخچه

سلام به همه دوستای پرسپولیسی و گلم. این اولین پست از وبلاگ منه.وبلاگ رو با نام خدا و به عشق پرسپولیس شروع کردم و تا آخرش با پرسپولیس ها هستم. امروزه می خوام تاریخچه باشگاه رو براتون بذارم که بدونید چی شد که شاهین تبدیل شد به پرسپولیس.

از شاهین

شاهین باشگاهای بود که در سال 1321 به دست يک معلم به نام دکتر عباس اکرامي با همکاري و همراهای گروهای از بهترين جوانان کشور که عمدتاً دانشجو بودند ، بنا نهاده شد و مفاخر بزرگي چون اميرمسعود برومند ، امير عراقي ، شکيبي ، فاخري ، انصاري ، دکتر نادر افشار ، مرحوم پرويز دهداري ، حسينعلي کلاني ، جعفر کاشاني ، هميون بهزادي ، حميد شيرزادگان ، و ... تربيت کرده و به جامعه فوتبال تقديم نمود .
شاهین داري 402 تيم جوان با 62 شعبه در سطح کشور بود که دکتر اکرامي اين تيم را بر پايه 3 اصل ( اخلاق ، تحصيل و علم و ورزش ) استوار ساخته بود . .

شاهین در آن روزگار ، تنها دفتري بود در ورزشگاه امجديه ( شيرودي فعلي ) که بازيکنانش بري تعليم در آنجا گرد هم مي آمدند . ين باشگاه بري اولين بار آموزش فوتبال  را به صورت کتابي و از روي اصول ، شروع کرد و نخستين جزوه آموزشي را که در بر گيرنده اصول ورزش فوتبال بود ، و با استفاده از منابع جهاني تهایه و تنظيم گشته بود ، جهت يادگيري در اختيار اعضاي خود قرار داد .

اين تيم به جهت سيستم و قدرت عجيبي که بازيکنانش در کار حمله داشتند به ندرت اجازه ميداد حريفانش ( حتي بزرگترينشان ) خود را از شکست نجات دهند . ليکن بي دريتي و عدم دور انديشي مديران وقت باشگاه و کج سليقگي و انفعال دستگاه ورزش وقت کشور ، دست به دست هم داد و باعث شد بدليل پاره ي مسائل بعد از بازي اين تيم با تهرانجوان در هفته دهم ( در تاريخ 16/4/1346 ) اين باشگاه منحل گردد .

در ان بازي ناظم گنجاپور با وارد کردن سه گل در دقيق 61 ، 68 و 75 به درون دروازه تهرانجوان اين افتخار را بدست آورد که تا تمام کننده کتاب پيروزي هاي شاهین براي هميشه باشد .

آن روز شاهین در هفته دهم بازي ها با 18 امتياز از 10 ديدار ( در آن زمان براي هر پيروزي 2 امتياز منظور مي شد ) و 19 گل زده و 7 گل خورده در صدر و داريي با 16 امتياز در رديف دوم قرار گرفته بود .

اين بازي آخرين بازي شاهین بود در حالي که در اين فصل ، 3 هفته از بازي هاي ين تيم مقابل شهرباني ، ديهایم و تاج باقي مانده بود ، ناگهان با اطلاعيه رسمي سازمان تربيت بدني از تاريخ 20/4/1346 شاهین منحل گرديد . پس از انحلال شاهین ، بازيکنان آن همچنان يکپارچگي خود را حفظ کردند و حدود يک سال محروميت را با ادامه بازي ها و تمرينات خود در زمين هاي خاکي ، سپري نمودند . تا اين که باشگاه هاي مطرح آن روز در صدد جذب اين جوانان بي رقيب بر آمدند و از آن جمله باشگاه پاس خواهان کاشاني ، کلاني و همايون بهزادي بود و بعضي از باشگاه هاي ديگر هم بقيه آنان را مدنظر قرار داده بودند لذا شاهینيها به تکاپو افتادند تا از تفرق و پراکندگي مجموعه خود جلوگيري به عمل آورند ( از آن جمله مرحوم پرويز دهداري را مي توان نام برد ) و بر آن شدند تا اين مجموعه را در باشگاه
پرسپوليس
گردهم آورند .



و اما
پرسپوليس
...



پرسپوليس باشگاهای بود که در سال 1342 بدست علي عبده بنا شده بود و در آن رشته هاي بولينگ ، واليبال و بسکتبال فعال بود . عبده از آمريکا به ا يران آمده بود و در جامعه ورزشي آمريکا در رشته بوکس صاحب عنوان قهرماني بود ( بابا بوکسور ! ) . عبده مدت ها انديشه يجاد تيم فوتبال پرسپوليس را با خود داشت و تيم فوتبالي را نيز يجاد کرده بود که تيمي ضعيف در رده دوم باشگاه هاي کشور محسوب مي شد و از اعضاي محبوب و ماندگار آن محمود خوردبين را مي توان نام برد .

پس از انحلال شاهین با دريت امير مسعود برومند و ريزني های مرحوم دهداري ، چند تن از بازيکنان قبلي شاهین در ترکيب تيم دسته دومي
پرسپوليس قرار گرفته و ترتيب يک مسابقه با تيم جم آبادان ( که در آن زمان تيم صاحب نامي بود ) را دادند و پس از آن تمامي اعضي شاهین به پرسپوليس پيوستند و محبوبيت شاهین بلند پرواز را به پرسپوليس
هديه نمودند .

پرسپوليس بهار خود را در آغازين روزهاي سال 1347 با مربيگري دهداري ( کاپيتان پيشين شاهین ) و سرپرستي دکتر برومند آغاز کرد . مطابق مقرراتا ين تيم مي بايست کار خود را در فوتبال از دسته سوم و يا حداکثر از دسته دوم باشگاه ها شروع کند . اما انحلال چند تيم در اين زمان باعث گرديد تا به جي مسابقات ليگ يکسري مسابقات رده بندي در سطح باشگاه های پيتخت برگزار شود . در آن مسابقات 44 تيم به رقابت پرداختند که 4 تيم پرسپوليس
، تاج ، عقاب و پاس سرگروه گرديدند .
از آن پس
پرسپوليس
رسماً وارد مسابقات باشگاهای يران گرديد . ين تيم در سال 1347 قدرت نمايي کرد و تمام رقيبان را پشت سر گذاشت و به عنوان قهرمان باشگاه های تهران ، جهت شرکت در در مسابقات آسيايي تايلند عازم بانکوک گرديدند .

در سال 1348 کارخانه يران ناسيونال با مديريت خيامي ( از طرفداران تيم شاهین ) تازه تاسيس گرديده بود و تيم فوتبال ضعيفي هم داشت ، ( علي پروين هم از جمله بازيکنان ين تيم بود ) در ين زمان ( 1348 ) فکر تبليغ محصول ين شرکت ( پيکان ) با استفاده از محبوبيت تيم شاهین ، خيامي را بر آن داشت تا مذاکراتي با چند تن از شاهینيي سابق انجام داده و آنان را به تيم پيکان دعوت نميد . با رفتن آنها افراد باقي مانده نيز راهای جز پيوستن به يشان نديدند . لذا تمامي بازيکنان شاهین ( به جز عزيز اصلي ، دروازبان شاهین ) به پيکان مهاجرت کردند و در اين سال عنوان قهرماني باشگاه های يران را از آن پيکان نمودند و در همين سال پيکان به جاي تيم ملي در تورنمنت جام دوستي نيز شرکت کرده و در بين 5 تيم مقام نخست را از آن خود کردند .

لازم به ذکر است که در اين زمان پيکان در برابر پ
رسپوليس با تک گل علي پروين و با نتيجه يک بر صفر پرسپوليس
را شکست داد .

پرسپوليس در غياب شاهیني ها با تصاحب 12 امتياز در رده يازدهم قرار گرفتند . حضور در پيکان بيشتر از 1 سال به طول نيانجاميد و مجدداً بازيکنان در سال 1349 به خانه خود برگشتند و قهرماني اولين دوره ليگ تخت جمشيد در سال 1350 را از ان خود کردند . پرسپوليس
در 5 دوره برگزاري ليگ تخت جمشيد ، با کسب دو قهرماني ( ليگ اول و سوم ) و سه نائب قهرماني ، به عنوان پرافتخارترين باشگاه کشور شناخته شد .

با وقوع انقلاب اسلامي ، اين تيم دچار بحران نفرات گرديد و بازيکنانش بکلي عوض شدند و تعداد بسيار اندکي از بازيکنان قديمي باقي ماندند . ليکن برگزاري مسابقات جام شهید اسپندي در سال 1358 و ديگر مسابقات ، باعث گرديد تا بازيکنان مستعد و جوان کشور نگذارن این باشگاه بلند آوازه از رونق بيفتد .

باشگاه
پرسپوليس در سال 1365 تحت پوشش بنياد مستضعفان و جانبازان قرار گرفت که نام آن به (( آزادي )) تغيير دادند . ليکن پس از مدت زمان اندکي بنياد از اداره ا ين باشگاه خودداري کرد و در ين زمان با توجه به موقعيت اين باشگاه ، سازمان تربيت بدني ، خود اداره آن را عهده دار گرديده و نامش را نيز به (( پيروزي )) تغيير دادند که تا کنون نيز با همين نام در ميادين ورزشي حضور مي يابد . البته اين تيم براي هواداران پر شمار اين تيم همان پرسپوليس است.

این هم تیم جهنمی ما

نوشته شده توسط 892002 | لینک ثابت | موضوع: پرسپولیس |